چه حس بدیه به بهانه مرد شدن همه بغضات بمونه ته دلت دلم اشک های مردانگی بچگیمو میخواد تا آروم شم
برچسب:
نویسنده: متین فدایی
برام سخت نشد انتخاب تو چون فرقی داشتی با همه آدما چشمایت نه سبز بود نه رنگ خاصی ولی پرمفهوم بود انگار خدا نوشته همه چیو تو چشات ببینم و من ترو نه فقط برای همسری بلکه برای یک عمر رفاقت ، عاشقی ، و دوستی انتخاب کردم خوشحالم که دیگر برای منی و الان راحت بعد 6 ماه عقد میتونم راحت بگم ترو نه تا آخر عمرم بلکه تا آخر قیامت دوست دارمعاطفه♥️رامین
برچسب:
نویسنده: متین فدایی
الکی نیس خواننده گفته ارباب شهر من پوله پوله
لامصب جوریه جیبت باشه انگار یه جن نوکرته هر کاری بگی میشه
پول باشه لاشی باشی مهم نیس
پول باشه نه قیافه مهمه نه هیکلت ن نوع حرف زدنت انگار همه جی اوکی هس
ولی نباشه یا کم باشه نه قیافه داری نه هیکل نه ادب و محبت هیجی انگار هیچ کدومو نداری
خدایا کاش یا کلا پول هیشکی نداشت با همه هم اندازه داشتن اونموقع لیاقت و خیلی چیزا معلوم میشد
برچسب:
نویسنده: متین فدایی
زندگی ...
همین پستی و بلندی هایست
که گاهی
شادت میکنن گاهی غمگین
وقتی شادی نمیفهمی اونا که کنارتن دوستتن یا دشمن
ولی تو غمات چهره خیلیا معلوم میشه
اونا که ادعا داشتن ، اونا که شادن از غمات و اونا که ناراحتن از ناراحتیت
پس بعد پایان غمات روزای غمناکت یادت نره کیا چطور بودن
برچسب:
نویسنده: متین فدایی
آدما در اوج اعتماد نامردی میکنن
ولی فدای سرش
بذار خوش باشه چون منم هدفم خوشبخت کردنش بود
برچسب:
نویسنده: متین فدایی

گاهی هر چند روزگار بر وفق مرادم نبوده ، گاهی هرچند خواستم نشد ، گاهی هرچند کم آوردم ولی همیشه امیدوار, بودم روزی روزگار هم برابرم کم خواهد آورد ، می دانم روزی هر چه بخواهم خواهد شد و در آخر از همه اون موقع که دنیا تابع قوانین من شد یادم می ماند چه کسانی در این راه دشوار پیشم بودن و چه کسانی سنگ جلوی پام
برچسب:
نویسنده: متین فدایی

چه بخوای چه نخوای تا وقتی که خدا بخواد زنده ای
زندگی همین نفسای پشت سرت هس که میکشی
پس سعی کن با لبخند و خوشی بگذره
مشکل داری بجنگ تا وقتی که زنده ای تا بعد مرگ نگی کاش ...
برچسب:
نویسنده: متین فدایی
گاهی به آدما آخرین, فرصت, را میدی تا از چشت نیوفتن
ولی
آدما فکر میکنند زرنگ هستن و سر طرف شیره مالیدن
و اینطور میشه یه نفر بخاطر زرنگی از چشم طرف میوفته
"فکر نکنین زرنگین ، طرف آخرین فرصتو داده"
برچسب:
نویسنده: متین فدایی
بغض که میگیره یه حسی میگه زنگ بزن رفیقات همیشه بودی شاید باشن
میگم خوبه زنگ میزنم صمیمی ترین رفیق در حال مکالمه هس ، هه . به زور جواب میده که بعدا زنگ میزنه ولی کی؟ خدا داند
میگم اون رفیقم بود گریه میکرد ارومش کردم خودمو زدم دلقکی در حالی که خون تو دلم بود به اون زنگ بزنم ولی اونم بماند ...
از رفیق گذشتیم از پاره تنم از همونا که میگفتم نمیذارن کسی خنجر بزنه بریم به دوستامون اونایی که حداقل خنجر
برچسب: تنهایی,
نویسنده: متین فدایی
رفاقت یعنی آخر مرامو معرفت
رفاقت یعنی رفیقت چه بچه باشه چه مرد بزرگسال بدونی هس
رفاقت یعنی تنها شدن برات معنی نداشته باشه
رفاقت یعنی درداتو از یادت ببره
رفاقت یعنی بدونی یه اشتباهی میکنه بعدش با هزار راه خودشو میبخشونه
رفاقت یعنی صالح پسر سیزده ساله که هر روز تا نخوندنت دس بردار نیس
نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد ۱۳۹۴ساعت 0:54  توسط رامین یاری
&
برچسب: رفاقت,
نویسنده: متین فدایی
تنهاییتو نه میتونی با قلم بنویسی نه میتونه کسی درکت کنه
خیلی وقت ها میخوای کاری کنی میگی فلانی حداقل این قدر کمکم میکنه یا حداقل هس کنارم
خیلی وقت ها شده دلت خوش باشه که یکی یا دو نفریو داری که فقط کافیه بفهمند حالت بده
خیلی وقت ها شده گفتی کور بابای دنیا و روزگار و سختی زندگیش ما چند نفر خوشیم
خیلی وقت ها که کم میاری و ته راه میرسی بهترین دوست میبینتت میگه مگه مردم ؟
خلاصه خیلی وقت ها قیل شکستن ا
چشمهای سبز و خمارش اون نگاهای نازش
قابل توصیف نیس
اون نگاهاش اون لبخنداش
مثل اینکه خدا بادستای خودش ساخته خودش به چشاش رنگ داده
ولی افسوووووس
افسوس که دور بود نمیشد برسم
اون میدونست ولی باهام خوش بود
دلمو نمیشکست
نگاهاشو دور نمیکرد
چقدر مهربون هست
گاهی با خود در فکرم
نکند این نشانه ی خدا برای من هست برای نزدیک شدن بخدابرچسبها: چشمای سبز نشانه ای از خدا
نوشته شده در شنبه هفده
رفیقم میدونستم مال من نیستی ، نمیشی و حتی نمیمونی
گفته بودم چشات ارامشم هستن ولی چرا گرفتی ازم ؟
تو که گفته بودی سنگ صبورتم چیشد پس ، تا نباشم نیستی .
فدای سرت امید یکیو شکستی .فدای خنده هات بخند حتی بدون من مشکلی نیس.
آخرین جملم از خدا میخوام امید زندگیت همیشه خودت باشی تا نشکنی.
درسته نوشتم خداحافظ رفیق ولی میمونم میدونم خودت میری .
نوشته شده در سه شنبه یازدهم خرداد ۱۳۹۵ساعت 13:12&am
برچسب:
نویسنده: متین فدایی
پدر منت کارایی که کرده رو هر روز تو.سرت میزنه
مادر هر چیزی میشه حقشو حلال نمیکنه
برادر با برادر در جنگ
مردم خون همو میخورن یکی یه کم مقام دنیاییش میره بالا میزنه بر سر دیگری
عشق ها که بوی هوس میدهند
پسرای پاک خیابونارو قدم میزنند دنبال نون حلال
دخترای پاک عقب مانده و دخترای مدرن هر شب خونه ی یکی
و حالا ما انتظار داریم خدای بخشنده کمک کند دنیا پر از نعمت و خوشیو عشق شود
برچسب:
نویسنده: متین فدایی